313... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:03
مشتری تماس گرفته بود ، اسم شرکتش رو پرسیدم گفت رها ... بقیه اش رو نشنیدم ، پرسیدم رها چی ؟؟ دوباره گفت رها ... مجدد پرسیدم گفت رها مرغ ، یکم از جوجه بزرگتره ،داشتم از خنده میمردم ..بهش گفتم اخه رهاش به مرغش نمیخوره ، گفت ا راست میگی به این فکر نکرده بودم ، ولی نمیشد بذاریم اصغر که ، اصغر مرغ ، این م...
333... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:03
حس گریه دارمتمام سعیم این بود که خراب کاری امروز رو برای خودم عادی کنم تا حدودی هم موفق بودم ، اما فشار امروز بعدازظهر ، کلا بهمم ریختباید میرفتم پیش مشتری حقوق و دستمزد ، منم که هنوز بلد نیستم ، تنها
336... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:03
از جمله کارایی که خیلی اذیتم میکنه خریده ...به چند دلیل اول این که زیاد حوصله گشتن ندارم ، و این که اصولا سخت انتخاب میکنم و حتما باید چندین جای مختلف شهر رو بگردم تا به خواستم برسم ، البته همیشه اول
337... - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:03
عرض شود که امروز وقت دکتر داشتم و نرفتم ،جالبیش اینه که باید هر چند وقت آزمایش بدم و تحت نظر باشم ،اما تنبلیم میاد برم ، درگیر بیمارستان و آزمایش و دکتر بشمامیدوارم مشکلی پیش نیاد ، تا الان که زنده ایم
325.. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:20
دنبال یه فیلمم که به قول اون دوست نارنجیمون ، غم این چند روزه رو بشوره ببرهکسی میشناسه معرفی کنهسپاس گزارم
326... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:20
نفر سوم یه دختره بود حدود 23-24وقتی که نشست فرمون رو گرفت دستاش میلرزید ، افتادیم تو یه خیابون که شدیدا شیب داشت ، بهش گفت پارک کن ، نتونست ، گفت دور بزن نتونست ، گریه میکرد ، میگفت یه بار دیگه بهم فر
327... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:20
فیلم جوکر رو دیدم ، خیلی قشنگ بودولی من دلم یکم خنده و رها شدن میخواست ، نه کشتن وفتی داشت اون مرد چاقه رو با چاقو میکشت ، تو مترو بودم ، بلند گفتم وای ، چشمام رو هم بستم کلا به روحیات من نمیخوردبرم یه فیلم طنز دانلود کنیم
328... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:20
دیروز کار یکی از مشتری ها خیلی طول کشید ، منم موندم تا کارش انجام بشه ، میخواستم ساعت 4:30برم چون سرم خیلی درد میکرد ، ولی موندگار شدم تا 5:30بگذریم از این کار مشتری در نهایت انجام نشد چون وسط کار شار
329... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:20
فکر می کنم دیگه وقتشه یه تغییراتی ایجاد کنمدیروز با ابی کلی حرف زدم و همه چی رو برام روشن کرد ، گفتم میخوام به کجا برسم و از چی نگرانم ، همه چی رو گفتم دونه به دونه نگرانی های من رو باز کرد و گفت ببین
330... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:20
درسته که از اینده و اتفاقاتش مطمئن نیستم ولی یه تصاویر محوی ازش می بینمبا وضعی که الانم دارم یعنی شاغل بودن این برنامه ریزی که من دارم شاید حدود یکسال طول بکشه ، چون دلم نمیخواد کارم رو رها کنم وقتی ت
163... - تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 5:34
سرماخوردم و سرکار نرفتم...تمام دیشب تب و لرز داشتم ... صبح دیدم توانش رو ندارم ... موندم خونهالبته الان بهترم...به مدیرمون صبح پیام دادم حالم خوب نیست نمیام .. دریغ از یه جواب که باشه بمون استراحت کن ...شعور و شخصیت هم نداره...خب ....امروز رو چیکار کنیم تو خونه ...؟؟؟
164... - تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 5:34
داشتم کانالای تی وی رو بالا پایین میکردم به این فکر کردم من هنور این عادت رو ترک نکردم البته صدا سیما هم کم مقصر نیست...بعد یادم اومد من دو ماهه تی وی نگاه نکردم ...فردا رو نمیدونم برم شرکت یا نه ...از طرفی سرماخوردگی باید دوره اش بگذره منم که اعتقادی به دکتر رفتن ندارم ... خونه موندم هم حوصله میخوا...
166... - تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 5:34
خدایا شکرت ....دلم برای صدای خودم تنگ شده بودیه هفته اس صدام در نمیاد ... امروز یکم بهتر شدم ..تمام مدت مقاومت کردم که دکتر نرم و اعتقاد داشتم خودش خوب میشه ...نتیجه ای نگرفت در نهایت دیروز رفتم دکتر و با دو تا امپول و کلی دارو برگشتم ...و فکر میکنم این نسخه ها که میگن باید بذاریم مریضی خودش خوب بشه...
167.... - تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 5:34
فکر میکنم خدا امسال توفیق روزه گرفتن را به من نداده...امروز روز دومی بود که گرفتم قبل افطار سردرد داشتم الان هم حس میکنم چشمام داره میزنه بیرون از درد ...توانش رو ندارم واقعا اذیتم
168... - تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 5:34
یک درصد از حرف هایی که به امید همکارم رو زدم خودم باور ندارم ...روزی نیست که تعطیل باشه و من از تنهایی دغ نکنماگر چه خوشحالم دیگه مهدی ای نیست که اذیتم کنه ... ولی تنهایی هم بد دردیه ...امید میگفت طاقت تنهایی رو ندارم دیونه ام میکنه برای همین نمیتونست از دوست دخترش جدا بشه ...این درد خیلی از ماهاست ...
170... - تاریخ: 1398/3/7 ساعت: 5:34
چه ارزوهایی دارید ؟ و برای رسیدن به ارزوهاتون چیکار میکنید ؟شده دچار ناامیدی بشید؟
... - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:27
وقتی دو تا خواهرزاده داری که به هم حسادت میکنن و فکر میکنن به اون یکی بیشتر توجه شده ... مجبوری یه ساعت تمام مغازه های اطراف رو بگردی تا براشون خامه پیدا کنی صبحانه بخورن ...یکیشون شکلاتی میخواست یکی عسلی ... بعد از 7تا مغازه رفتن بالاخره پیدا کردم ..
154... - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:27
هر وقت به عنوان یک زنحس تردید آمد سراغتکه ماندنت را میخواهد یا رفتنتآنوقت، حتما برو!مردان اگر زنی را بخواهنداجازه نمیدهد حتی یک لحظهزن برای ماندن دچار تردید شودمردی که تو را بخواهدمحکم نگهت میدارد و دلت را قرص میکندمردها اصلا پیچیده نیستند .#سیما_امیرخانی
158... - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:27
چند روزی هست درگیر هستیم .. همه مون وضع مادربزرگ زیاد خوب نیست هفته پیش نیمه شب پاش سر میخوره و می افته زمین وزن زیادش باعث شده استخوان پاش بشگنه دکترا استخون رو به لگن پیچ کردن مادربزرگ هیچ کاری نبای
155... - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:27
خیلی با خودم کلنجار رفتم که درموردش بنویسیم یا ننویسم ...اخر سر دیدم همیشه من بودم و حرفای نگفته و وبلاگی که گوش دردو دل های من بوده پس تصمیم گرفتم ثبتش کنماین موضوع رو حتی به ابی نگفتم ... نمی دونم چ