وضع مادربزرگ زیاد خوب نیست هفته پیش نیمه شب پاش سر میخوره و می افته زمین وزن زیادش باعث شده استخوان پاش بشگنه
دکترا استخون رو به لگن پیچ کردن مادربزرگ هیچ کاری نباید بکنه حتی دستشویی رفتن
البته من کار خاصی نکردم براش چون حس خاصی رو بهش ندارم خواهرم خیلی مراقبشه .. بنابراین مسئولیت پسراش با منه .. این چند روزه این بچه ها چسب شدن به من
هر جا میرم با من میان .. مجبورم کنارشون بچه باشم باهاشون بازی کنم ببرمشون پارک
...
امروز با ابی صحبت می کردم گفتم ابی خسته شدم حوصله بچه ها رو ندارم بعدش یه جرقه زد ذهنم که من پارسال دقیقا همین کارها رو با 50 بچه میکردم .. اون زمان که معلم پیش دبستان بودم ...
پس میشه گفت کم تحمل تر شدم
بچه ها الان رفتن .. من هم از فردا میرم سرکار
دیشب و دیروز خیلی حالم بد بود دوست داشتم دیروز رو مرخصی می گرفتم اما مدیرمون موافقت نکرد
دیروز تو شرکت پسر مدیرعامل مون گفت چه طوری گفتم مرسی دیگه نگاش نکردم ... بهم نگاه کرد گفت چقدر بداخلاقی ..
حق اشت بنده خدا من حوصله خودم رو هم نداشتم چه برسه شرکت اونا رو
برچسب:
نویسنده: الینا زارعی