........یاد اوری.........
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:16
دلم میخواد فقط از حرفایی که این پسر بچه نوشته تا من به همکارم بگم عکس بگیرم و فردا بذارم اینجا تا ببیند دو نفر ادم با 24 25 سال سن چقدر می تونن بچه باشن اگر وقت شد کامل همه چی رو شرح میدم نوشتم فقط یادم نره
62...
-
تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 2:10
بعد از یه هفته کلاس امروز روز امتحان بود ...میگفتن امتحان آیین نامه مقدماتی ... نمیدونم این قرتی بازی ها چیه گذاشتن ؟؟ یه هفته بود ساعت 9شب می اومدم خونه یه جناره کامل بودم ... روز اخر دیگه داشتم کم می اوردم که خداروشکر خورد به تعطیلات ... حس خوبی به این کلاسا داره و مطمئنم که راننده خوبی میشم و از ...
63...
-
تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 2:10
دلم به سر چیزها رو میخواد که ندارمشون ... اولی یه همراه ... یه همراه واقعی ... همراه اول رو نمیگما ... یکی که بشه بهش تکیه کرد به مردونگیش اعتماد کرد یه کسی که هیچ جای تنهات نذاره ... یه آدمی که نگران رفتنش نشی یه آدمی که دلت رو نسوزونه یکی که وقتی تولدته با یه شاخه گل خوشحالت کنه یه آدمی که بدونی ش...
64...
-
تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 2:10
و اما دومی و سومی ... این ها رو هم میدونم یه روزی بهشون میرسم ... البته بستگی به تلاشم داره... یه کار خوب که درآمد خوبی داشته اونقدر که بتونم پس انداز کنم یه ماشین بخرم با پولی که خودم کار کردم ... سومی هم داشتن یه خونه است ... یه جا برای خود خودم ...
65...
-
تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 2:10
حیف شد چه زود تموم شد تعطیلات از فردا بار هم کار شروع میشه ... راستی دوشنبه جشن تولد سی سالگی شرکته دعوتمون کردن . یعنی یه جورایی تعطیلیم ... اینم خوبه یه نفسی میشه وسط هفته
66...
-
تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 2:10
#دیالوگهای_ماندگار - خیلی فوق العادهست؟+ نه...- خیلی زیباست؟+ نه...- خیلی باهوشه؟+ نه...- پس چرا اون؟!+ بعضی وقتها فقط عاشق میشی. همین! از فیلم: «دختری روی پل»کارگردان: پاتریش لکونته
یادم نیست ...
-
تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 2:10
امروز جشن شرکت بود به معانی واقعی افتضاح ... البته بگم پذیراییش خوب بود ولی حوصله سر بر بود سرپرست شرکت یه خانومی هست حدود 50 ساله تو مدت 5 ماهی که من سرکار هستم همیشه ایشون رو با یک مانتو دیدم ... امروز که جشن بود یه تریپی زده بود که دهن همه وا مونده بود ... یه نگاه به سن و سالش ننداخته بود ... یه ...
اینم یادم نیست
-
تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 2:10
نمیدونم چی شد که کلاس رانندگی ثبت نام کردم .. ایین نامه رو امتحان مقدماتی ش رو قبول شدم و باید مربی انتخاب می کردم یه هفته اس گذشته اما ذوقی براش ندارم ... اخه یکی میخواد بگه تو که ماشین نداری برای چی تو این شرایط فکر کلاس رفتن افتادی و یه هفته زجر کشیدی و کلی مرخصی گرفتی ... یه مشکل دیگه هم هست نمی...
بی نقطه ...
-
تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 2:10
دلم میخواد غرغر کنم ... بگم خستم بگم ... اما چه فایده اخرش چی ... تف به این زندگی
....
-
تاریخ: 1397/8/24 ساعت: 2:10
فکر کنم دارم دچار بحران سی سالگی می شم ... شاید یکم بگذره خوب شم
437...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
ٺنہا دلٺنگ یڪ نفر هسٺے واما انگار جہان خالے اسٺ . . .
438...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
از بد قولی متنفرم دختره احمق بازم منو کاشته ...
439...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
زندگی گوشه قلب تو بهشت است بگو ...رهن مخروبه ترین گوشه ی قلبت چند است ...!؟ امیر_سهرابی
440...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
پاییز یعنی بوی نارنگی های سبزي که سر كلاس زير ميز میخوردیم
441...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
پارسال بود میخواست خونه عوض کنه وامش جور نشد دستش تنگ بود مشکل داشت گفتم بیا به اسم من وام بگیر الان چندوقتیه قسطاش عقب می افته ولی اونطور نبوده که از حساب من بدارن ... اتفاقی که امروز افتاد باعث شد یکم شرمنده بشم به این فکرکنم چرا خودمو کنترل نکردم فروشگاه بودم کارت کشیدم موجودی نداشت مطمئن بودم حد...
442...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
میدونم شرایط سختی داره حسابی زیر ثسط و قرض رفته میدونم اعصابش خورده میدونم صب 5میره تا10شب سرکاره ... ولی این همه طلبکار بودنش بد حرف زدن با من و مادرم توجیه این رفتاراش نمیشه ... خیلی طلبکاره ... ما کم براش نذاشتیم ... شاید نباید این قدر بزرگش میکردیم که اینطور بشه + تاريخ ساعت نويسنده Moj |
443...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
داداشم میخواد بره .... داره کاراشو درست میکنه برای همیشه بره... امروز داره میره برای یه ماه بعدش هم که میاد و برای همیشه میره...
444...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
u200fهمیشه باید خنده هات رو واسه یکی نگه داری که لیاقتش رو داره..
445...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
آسمان فرصت پروازِ بلند است ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی... فریدون_مشیری
446...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:22
رفتن از هر نوعی که باشه ته دل تو خالی میکنه حس میکنی یه چیزی کم شده حس میکنی یه چیزی از دنیات از زندگیت از قلبت نیست .... همون لحظه که در و پشتش بستیم حس کردم شاید دیگه نبینمش دلم ریخت اگه دیگه چشمای عسلی و نگاه مهربونشو نبینم همون لحظه چشمام پر اشک شد الانم دارم از دوریش گریه میکنم ... کاش میموندی ...