دیروز کار یکی از مشتری ها خیلی طول کشید ، منم موندم تا کارش انجام بشه ، میخواستم ساعت 4:30برم چون سرم خیلی درد میکرد ، ولی موندگار شدم تا 5:30
بگذریم از این کار مشتری در نهایت انجام نشد چون وسط کار شارژ لپتاپش تموم و شد و شارژر هم همراهش نبود ..
بهش گفتم فردا تماس بگیرم ادامه کار رو انجام بدیم
ساعت طرفای 9:30 بود که زنگ زد تا ساعت 12 داشتم با سیستمش ور میرفتم
در نهایت درست شد ...
بهم گفت ، خانم ا ،،، شما خیلی زحمت کشیدید ، شماره کارتتون رو برام بخونید ، هر چی اصرار کرد زیر بار نرفتم ...
این اولین بار بود همچین اتفاقی می افتاد
راستی وحید میگه یه جا پیشنهاد دارم شاید برم ، اگر چه ته دلم از رفتنش راضی نیست ولی گفتم اگر میبینی درامدش و جاش خوبه برو
احتمالا این بچه هم رفتنی بشه ...
راستی از دست امید کلی شاکیم ، به مشتریش گفته زنگ بزنه به من برای قرارش هماهنگ کنه ، انگار من منشیش هستم ، از دستش بدجور شاکیم ...
شنبه بهش میگم ...
برچسب:
نویسنده: الینا زارعی