ارزو ...
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:46
چی میشد این ویولن سفیده رو من ببرم
گذر روزهایم در قرنطینه ....
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:46
روزهای قرنطینه باعث شد ، بیشتر به گذشته و دوستی از دست رفته فکر کنم ، وقتایی که از سرکار میام ، به حدی خسته ام که فرصت فکر کردن به تنهایی و زندگی رو ندارم ، تنها نیازم ، ارامش و استراحته ، و اصلا فکر
قرنطینه ...
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:46
تجربهی قرنطینه بهم ثابت کرد که تمام اون کارهاییو که به بهونهی وقت نداشتن انجام نمیدادم، وقت داشته باشم هم انجام نمیدم
گزارش پلیسی نیمه شب ...
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:46
نمیدونم تاثیر این فیلم پلیسه بود که الان دیدم یا جرات زیاد مژی که اولین تماس رو یا پلیس 110گرفتم ...و اما ماجرااومدم تو اتاق بخوابم صدای جیغ یه دختر می اومد ، پرده رو کنار زدم ، یه دختره نشسته بود کنا
غرغرهای مادر....
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:46
از صبح داره غرغر میکنهمنم سکوت ، الانم تو اتاقم و دارم یه رمان میخونم حس مردایی رو دارم که یه روز تعطیل خونه ان و دارن غرغر زنشون رو میشنون ... حوصله مامان رو ندارم.....اگه شرکت باز بود بی خیال کرونا میشدم میرفتم سرکار ، خسته شدم از خونه ، خداروشکر فردا شیفت دورکاری با منه ، حداقل سرم گرمه
جشن عبادت....
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:46
کتابی رو از کتابخانه اتاقم برداشتم که بخونم ،همینطوری که ورق میزدم رسیدم به یک عکس ،برای 21 سال پیش9سالم بود ،با چادر و دسته گل ، نشسته بودم وسط سجاده ، و ازم عکس گرفته بودن ، بهش میگفتن جشن عبادت ...
به تلخی گذشته و شیرینی زندگی...
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:46
الان که یاد گذشته و دوران بچگیم کردم ، باید بگم از دوران کودکیم مخصوصا دوران مدرسه ،اببتدایی و راهنمایی متنفرم ، چون همیشه تحقیر شدم ، چون هیچ وقت توجهی از خانواده نداشتم ، حقیر بودم و بی ارزش ، تو مد
مغز پوک ...
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:46
فردا و پس فردا دور کارم تمام مدت تعطیلات نه به شرکت فکر کردم .، نه همکاراحالا که فردا باید شیفت باشم ، همه چی تو ذهنم داره میاد ..تف به این مغز
شب و بی خوابی...
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:46
اوضاع بورس این چند روز فضایی شده ، سهمی نیست که منفی باشهمن چیزی از بورس بلد نیستم ، بیشتر از امید میپرسم چی بخرم و نخرم ، پولی هم البته تو بورس نذاشتم ، فقط باهاش بازی میکنم ، کمی هم یادگیریامروز به امید که گفتم چیا خریدم ، کلی دعوام کرد خب دلم نمیخواد دائما از اون بپرسم چیکار کنم ؟ چیکار نکنم؟میخو...
امتحان اموال ...
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:01
روز به روز به تاریخ امتحان نزدیک تر میشمبد پیش نمی رم ، تو خونه هم کم و بیش خوندم ولی خب طوطیوار ، و این خوندن چون همراه با کار کردن روی سیستم نیست ، چنگی به دل نمی زنه ، امروز رفتم پیش مدیر اموزش تا
اشتیاق زندگی ...
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:01
راستی هدفون خریدم ، از دیجی کالا طبق معمول همیشه ،...برای من تنبل بهترین جا برای خریدههدفونه قیمتش بد نبود 90 خریدم ولی کیفیتش عالیه ، راضیم ازش ، یه اسپری هم خریدم از اونا که دوست دارم ، چند وقت پیش
ناهار فردا ...
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:01
الان فهمیدم چه سوتی ای دادمبرای خودم ناهار ریختم ، سالاد هم درست کردماصلا حواسم نبود ، فردا تا 12شرکتم ، یعنی معلوم نیست تو کدوم عالمم ...چه با عشق سالاد هم درست کردم ببرم ...
هععععععی...
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:01
ضمن این که برای روز پنجشنبه ماهار و سالاد میذارم ، داخل سالاد شیرازی هم به جای نمک شکر ریختم
اشفته ی ، بی تاب ...
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:01
بعضی روزا تو کار می رسه که با خودت میگی ، کاش تو خونه نشسته بود ، تنها غم و مشکلت این بود که شام چی بپزم ، یا چی بپوشم , یا کدوم آرایشگاه برم ، رنگ موم چی باشهامروز برای من از اون روزا بود ، فشار کار
سرماخوردگی...
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:01
صبح باد سردی می اومد ، فاصله بین فردوسی تا کریمخان رو پیاده رفتم و البته برخلاف همیشه بدون کلاهالان که دارم برمیگردم خونه هم آبریزش بینی دارم هم سردرد. ، سرما خوردم واقعا همین یکی رو کم داشتم ...تو ای
رمضی...
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:01
پنجشنبه که شیفت بودم ، محبوب دل ها رمضی بانو هم حضور داشتمن کلا زیاد دم پرش نمیرمولی اون پیش من زیاد میاد ، البته دلیلش رو هم خوب میدونم ، قدرت من تو شرکت از بقیه بیشتره ، در حد مدیر من به سیستم دسترس
جاماتده از اتوبوس...
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 2:01
از عجایب این که از مترو که پیاده شدم توقع نداشتم به اتوبوس برسم ، چون میدونستم اتوبوس چند دقیقه دیگه میرسهبه موقع رسیدم اما نتونستم سوار شم ، دیدم کلی آدم سوار اتبوس هستن ، کلی ادم بیرون دارن هول میدن
335...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:03
لحظه اخر بودصدای بوقش می اومد ، خانوما داشتن تلاش میکردن قبل از بسته شدن در قطار به واگن برسناین وسط یه اقاهه ، در حال دویدن تصور کنید ، رسید به واگن ، منم جلو در بودم ، میخواست بیاد تو دید همه خانومن ، خیلی خندیدم ، بنده خدا با چه سرعتی اومدخانومه که کنارم بود میگفت خب می اومد تو ، گناه داشت این. ه...
331...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:03
اقاهه گفت : کرایه 1800 اگر خورد نداری ، منم ندارم 2000 تومنگفت حالت سوم با تومن پرداخت کنیمنم گفتم چه کاریه بذار اینو دانلود کنم از این استفاده کنم از این به بعد ، اومدم شارژش کنم ، دیدم زده 2000 گفتم که این غلطه ، اومدم خودم قیمت رو زدم 20000 بعدش دیدم ای دل غافل این که 20تومن کم کرد از حسابم ، با ...
332...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 19:03
به امید گفتم خانم س دعوام کرده ، خراب کاری کردم ، پرسید خودت گند زدی دیگه؟ گفتم اره ، گفت پس حقتهعصبانی شدم ، گفتم من اومدم تو دلداریم بدی ، شانس ندارم به خدا بعدش دید ناراحت شدم ، اومد که مثلا از دلم