خرید بک لینک
و اما ماجرای اخر

بعد از نامزدی دخترعموم خبر بعدی بدجور شک م کرد

هیچ وقت فکر نمی کردم دخترعموم ازدواج کنه ... اما اتفاق افتاد

خبر بعدی رو هم امروز مینا بهم داد دوست صمیمی و دوست دوران دانشگاهم

دیروز براش خواستگار اومده و ازش هم خوشش اومده گفت 80 90 درصد از پسره خوشش اومده .. البته می گفت هنوز چیزی مشخص نیست .. اما من بهش گفتم دختر تو دیگه رفتنی هستی

خداروشکر خبرش خوشحالم کرد ... ایشالا که خوشبخت بشه

گفت یه کی هم هست میخوام به تو معرفیش کنم ... نخواستم زیاد ازش بپرسم کی هست ... میخواستم وسط حرفاش بگم کار دارم و برم اما نشد...

از پسره گفت ...

شرایطش رو نمی نویسیم اما با خودم فکر کردم من ملاکم برای ازدواج چیه؟ چرا تا به حال اصلا در مورش فکر نکردم که چه کسی رو میخوام و چه کسی مد نظرم هست؟

شرایط پسره اومد تو ذهنم دیدم اصلا چیزی نیست که من بخوام

خصوصا مذهبی بودنش حالم رو بد می کنه ...

بعدش به این نتیجه رسیدم اصلا نمیخوام عکسش رو ببینم

فکر می کنم دلیل این که تا الان ملاکی برای خودم نداشتم این بوده که خودم و با احساسم همسرم رو انتخاب کنم نه بقیه ...

شرایط هرچی باشه در مقابل چیزی که من بخوام بی اهمیته...

و اما فکر می کنم حق با ابی باشه یه چیزی این وسط هست که باعث میشه من از ازدواج دوری کنم و بترسم ... باید اون رو پیدا و حل کنم

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:27

صفحه بندی