به قسمت اعتقاد دارید؟ من نداشتم. هیچوقت نداشتم. ولی شاید قسمت بود که با بزرگترین ترس زندگیم روبهرو بشم. ترس دوباره دیدن کسی که فراموشش کرده بودم. آره من سخت ترین کار دنیارو انجام داده بودم. کسیرو فراموش کرده بودم که اسمش قسم راستم بود. کسی که خودش اومده بود تو زندگیم، خودش زندگیمرو تغییر داده بود و خودش از زندگیم رفته بود. من اصلا اهل این صحبتها نبودم. سرم گرم زندگیم بود. با تنهایی خودم عشق می کردم ولی خب می دونید هیچ اتفاقی، اتفاقی نمی افته! اومده بود توی زندگیم تا بهم ثابت کنه منم نقطه ضعفهای خودم رو دارم!! حالا برگشته بود تا به قول خودش روزهای رفته رو جبران کنه. کسیکه چند سال پیش اعتقاد داشت ما قسمت هم نبودیم حالا میگفت قسمت چیه؟ این حرفارو آدمها برای توجیه اشتباهاتشون میگن! وقتی دیدمش دیگه دلم نلرزید، دیگه چشمهاش معصوم نبود، دیگه لبخندهاش اون قدرت قبل رو نداشت. بهم گفت میخوام برگردم از اون برگشتنها که دیگه رفتن نداره. از اون بودنها که همیشگیه. بهش گفتم می دونی هرکی بعد از تو اومد توی زندگیم بهم چی می گفت؟! می گفت تو داری توی ذهنت با یکی دیگه زندگی می کنی، راست می گفت من داشتم تو ذهنم با تو زندگی می کردم. اگه کسی رو میبوسیدم به یاد تو بود، اگه به چشمهای کسی خیره می شدم به یاد چشمهای تو بودم، اگه کسی رو توی زندگیم راه می دادم برای جای خالی تو بود.. بهش گفتم می دونی فرق من و تو چیه؟ تو میخوای گذشتهات رو زندگی کنی ولی من گذشتهام رو دفن کردم... #حسین_حائریان
برچسب:
نویسنده: الینا زارعی
تاريخ: شنبه
13 بهمن
1397 ساعت: 7:16