خداشاهد روزایی که ماموریت میرم و اذیت میشم تمام مدت سر درد دارم...
اینحا هم از اون دسته جاهایی بود که اذیتم کردن اینقدر که طاقت نیاوردم عصر زنگ زدم به ابی گفتم بریدم گفتم خسته ام ... گفتم دیگه نمیتونم .. گفتم گریه میخوام ...
اما مثل همیشه جوابش این بود که از شب قبل با خودت تمرین کن ... گفت بگو داری جایی میری که ممکنه هر مشکلی پیش بیاد ...
مشکلات یه طرف . حس بدی که آزارم میده یه طرف ... حس بی پناهی دارم ...
دلم میخواد از این کار بیام بیرون ... چون خیلی دارم اذیت میشم ... اینقدر هم کار بهم زیاد دادن ... همش خستم ... از اونطرف هم حقوقش کمه ...
منم که هیچ تفریحی ندارم ...
شرکت خونه .. شرکت خونه ... شرکت خونه ..
برچسب:
نویسنده: الینا زارعی